تلاش ستودنی کادر درمان و دقت بالای تیم جراحی در آخرین لحظات «زمان طلایی»، یک مورد حاد اورژانس اورولوژی را به معجزهای از جنس احیا و امید تبدیل کرد و سلامت آینده یک نوجوان را به او بازگرداند.
پزشکی تنها یک شغل نیست، یک تخصص نیست، بلکه تجلی هنری است که در حساسترین ثانیهها، مرز میان تاریکیِ فقدان و روشناییِ زندگی را رقم میزند. لباس سپید پزشکان، همواره لنگرگاه آرامش و نقطه امیدی در پرالتهابترین روزهای بیماران و خانوادههای آنان بوده است. در راهروهای پرهیاهو، بخشهای مراقبت ویژه و اتاقهای عمل بیمارستان بزرگ نفت اهواز، هر روز و هر شب حماسههایی خاموش از جنس ایثار، تخصص و تعهد در جریان است؛ حماسههایی که قهرمانان آن بیصدا میجنگند، جان میبخشند و امید میکارند.
اکنون و به بهانه فرارسیدن زادروز حکیم بوعلی سینا و روز پزشک، فرصت را غنیمت شمردیم تا از هیاهوی روزمره فاصله بگیریم و پای صحبتهای دلنشین و گاه پرالتهاب شماری از پزشکان حاذق و دلسوز این مرکز درمانی بنشینیم. از آنان خواستیم تا تقویم سالها تلاش و خدمت خود را ورق بزنند و از برجستهترین و ماندگارترین اقداماتی بگویند که در بزنگاههای دلهرهآور، به نجات جان یک بیمار انجامیده است.
آنچه در این گزارش، امروز و در روزهای آینده میخوانید، نه یک متن خبریِ صرف، بلکه گوشهای از روایتهای واقعی، نفسگیر و غرورآفرینِ انسانهایی است که تپش دوبارهی قلب بیمارانشان، شیرینترین پاداش برای سالها مجاهدت آنهاست. با ما در مرور این خاطرات نجاتبخش همراه باشید.
روایت دوم:
عقربههای ساعت، ۱۰ صبح را نشان میداد که آرامش نسبی اورژانس، با ورود نوجوانی ۱۵ ساله و چهرهای که از شدت درد در هم تنیده شده بود، جای خود را به تکاپویی حیاتی داد. او با دردی جانکاه در ناحیه بیضه مراجعه کرده بود؛ دردی که بنا به گفته خودش از ساعت ۵ بامداد آغاز شده بود.
پنج ساعت تحمل درد، یعنی گذشتن بخش بزرگی از زمان طلایی. در دنیای اورژانسهای اورولوژی، عقربههای ساعت بیرحمترین دشمنان ما هستند.
با تماس همکاران اورژانس با من، در سریعترین زمان ممکن خودم را به بیمارستان رساندم. با اولین معاینه بالینی، متوجه عمق بحران شدم. دیگر جای درنگ نبود؛ دستور انتقال فوری بیمار به اتاق عمل را دادم و تیم درمانی در چشمبرهمزدنی، تمام تمهیدات جراحی را فراهم کردند. هماهنگی و سرعت عمل تیم، از پرستاران تریاژ تا کادر بیهوشی و جراحی، مثالزدنی بود.
در اتاق عمل، وقتی دستبهکار شدم، وضعیت دقیقاً همانقدر بحرانی بود که پیشبینی میشد. طناب اسپرماتیک به شدت گره خورده بود و بافت بیضه به دلیل قطع طولانیمدت جریان خون، تیره و ایسکمیک به نظر میرسید. سکوت سنگینی در اتاق عمل حاکم شد؛ لحظهای دلهرهآور که همه از خود میپرسیدند: «آیا برای نجات خیلی دیر شده است؟»
من به عنوان جراح تمام تلاشم را کردم تا با آرامش و نهایت دقت، گره کور این پیچخوردگی را باز کنم. سپس با شستوشو و قرار دادن عضو در سرم گرم، همراه با تیم جراحی چشم به راه بازگشت جریان خون ماندیم. چند دقیقه بعد، معجزه جلوی چشمان همهی ما رقم خورد؛ رنگ تیره و کبود بافت، کمکم جای خود را به سرخی حیاتبخش جریان خون داد و نشانههای بالینی از احیای موفقیتآمیز عضو حکایت داشت.
آن روز، وقتی عمل به پایان رسید، چهره خسته اما سرشار از رضایت همهی تیم جراحی دیدنی بود، من با دیگر لطف خدا و عظمت کار کادر درمان را دیدم. تیم جراحی و اتاق عمل در آن صبح پرالتهاب، تنها یک جراحی موفقیتآمیز انجام ندادند؛ بلکه سلامت جسمی، اعتمادبهنفس و آینده یک نوجوان را به او هدیه دادند.
دکتر سجاد مرادی
متخصص کلیه و مجاری ادراری (اورولوژی)
این خاطره شیرین از نجات بیمار، یادآوری روشنی است از اینکه در پس درهای بسته بیمارستانها و اتاقهای عمل، انسانهایی با تکیه بر دانش، سرعت عمل و قلبهای تپندهشان، هر روز بیسروصدا در حال خلق امید و بازگرداندن جریان زندگی هستند. کادر درمانی که مرز میان نقص عضو و سلامتی کامل را با دستان معجزهگر خود جابهجا میکنند.